مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
785
طب اكبرى ( فارسى )
[ 1120 ] فصل [ هفتم ] : اندر قولنج « 1 » اين ، مرضى است معوى ذى الم كه با وى اجابت طبع متعسر بود و باشد كه هيچ نه برآيد . و علّت مذكور در امعاى سفلى بيشتر افتد خصوصا در قولون [ و ] از آن است كه لفظ « قولنج » از نام قولون گرفتهاند . امّا آنچه در امعاى عليا افتد ، مسمى است به « ايلاوس » و [ در ] آخر اين فصل گفته آيد به تفصيل معنى و علاج ايلاوس و فرق در او در انقلاب معده . اكنون ، بدان كه قولنج ، يا ذاتى است يا عرضى و هريك در ذكر اقسام معلوم شود : [ 1121 ] قسم اوّل : آنكه بلغم غليظ زجاجى مختلط شود با ثفل و در اعور و قولون بسته گردد و قولنج آرد « 2 » . علامت او ، آن است كه احتباس و وجع به شدت بود و اطراف ، سرد و اسافل درد كند و قبل از حدوث قولنج ، سقوط اشتها و تخمه و تناول اطعمهء غليظه و برآمدن بلغم در ثفل و قلت خروج براز عارض شده باشد و باد ، مطلق برون نيايد و نفخ پيدا بود و چيزهاى شور و ترش ، دل بخواهد و باشد كه از شدت وجع روده ، جگر گرم شود و تشنگى عظيم پديد آيد و قارورهء سرخ برآيد و جاهل پندارد كه قولنج ورمى يا صفراوى است و حال آنكه بلغمى باشد ؛ پس در قولنج ، نظر بر تشنگى و بول نبايد كرد و عوارض ديگر بايد جست تا مغالطه نيفتد . علاج : نخستين به شياف « 3 » و حقنه « 4 » طبع را بگشايند و تا كه از شياف كار گشايد به
--> ( 1 ) . قاموس القانون : Colic . ( 2 ) . قاموس القانون : Phlegmatic colic ; mixive colic . ( 3 ) . صفت شيافى كه اينجا نفع دارد : تربد ، شحم حنظل ، انزروت ، بوره ، نمك و شكر سرخ ، جمله [ را ] مساوى بگيرند و شياف سازند مقدار چهار انگشت . و بعضى گفتهاند كه مقدار شش انگشت بايد تا زود بگشايد . [ شياف ] ديگر كه قولنج بگشايد و درد پشت را ساكن نمايد : بوره ، انزروت ، جاوشير ، مقل ، -